على محمدى خراسانى
373
شرح كفاية الأصول (فارسى)
ديگر به عكس اوّلى باشد . يا بعضى از اشخاص در علوم نقليّه و ادبيّات خيلى مهارت دارند و آنجا كه مسألهاى پشتوانه و مدرك نقلى دارد استنباط براى آنها راحت و مثل آب خوردن است و بعضى ديگر در علوم عقليّه خيلى ماهرند و آنجاها كه مسألهاى مدرك عقلى دارد ، خيلى راحت مىتوانند حكم آن را استنباط كنند و . . . بنابراين از ضروريّات و بديهيّات ( امر وجدانى ) است كه مجتهدى در برخى مسائل قدرت استنباط داشته باشد ( يا به خاطر سهولت مسئله و يا مهارت شخص ) و در ساير مسائل ناتوان از استنباط باشد ( به خاطر صعوبت مسئله يا عدم مهارت فرد . ) با اين بيان تجزّى در اجتهاد امرى كاملا معقول و مقبول مىنمايد . قوله : بل مستحيل : نه تنها تجزّى اجتهاد امر ممكنى است ، بلكه امرى ضرورى و لازم و حتمى و غير قابل اجتناب است و بدون آن اجتهاد مطلق هم امكانپذير نيست ؛ زيرا هيچكس يك شبه و يك جا به درجهء اجتهاد مطلق نمىرسد و اساس طفره در عالم از محالات است كه انسان پارهاى از مراتب نازل يا وسط را نپيموده به عالىترين مرتبه دست يازد ( مثلا نردبانى كه صد پله دارد تا قدم در پلهء اوّل يا دوّم گذاشت ، بلافاصله به پلّهء صدم قدم بگذارد و پلّههاى وسط را طى نكند ، كه اين محال است . ) البته عادتا محال است ، و گرنه عقلا محال نيست كه خداوند يك جا علم تمام احكام و قدرت استنباط همه را به يك انسانى عطا نمايد ؛ ولى عادتا اجتهاد مطلق مسبوق به تجزّى در اجتهاد است و تا انسان در يك يا چند مسئله مهارت و قدرت استنباط نيابد محال است كه در كلّ مسائل چنين قدرتى پيدا كند و مراحل نازلهء اجتهاد را نپيموده به اعلى المراتب برسد . بنابراين تجزّى در اجتهاد امرى ممكن و لا بدّ منه است . قوله : و بساطة الملكة : كسانى كه مىگويند اجتهاد تجزيهبردار نيست و محال است فردى در پارهاى از مسائل مجتهد باشد و در بقيّهء مسائل مجتهد نباشد ، بلكه يا در همهء مسائل مجتهد است و يا در هيچ مسألهاى مجتهد نيست و معنا ندارد كه در بعضى مجتهد و در بعضى ديگر مقلّد باشد . اينها دلايلى براى مدّعاى خويش دارند كه مرحوم آخوند به دو دليل از ادلّهء آنان اشاره كرده و پاسخ دادهاند : 1 - ملكهء اجتهاد همانند ساير ملكات نفسانيّه امرى بسيط و غير قابل تجزيه است